هنرگرد (۸) رقص نور و نگاه: جهان در قاب مارک ریبو

موسیقی هنر

به گزارش پیلانو، مارک ریبو، عکاس فرانسوی و خالق بیشتر از ۵۰ هزار عکس از پنج قاره جهان، یکی از سرشناس ترین عکاسان نیمه دوم قرن بیستم بحساب می آید. او به گوشه و کنار جهان ازجمله ایران، افغانستان و چین سفر کرده و علاوه بر ثبت لحظات حساس تاریخی، زندگی مردم را در فرهنگ های مختلف به تصویر کشیده است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مارک ریبو (Marc Riboud) در سال ۱۹۲۳ در لیون فرانسه، در دل یک خانواده بورژوا به دنیا آمد؛ خانواده ای که خودش همیشه از سبک زندگی شان فاصله می گرفت و شهری که بعدها از آن با عنوان «غم انگیزترین شهر جهان» یاد کرد. اولین تجربه هایش در عکاسی به کودکی اش برمی گردد، همچون تصاویری که در چهارده سالگی با دوربین جیبی کداک پدرش از نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۹۳۷ گرفت.
برخی منتقدان، هرچند با اندکی اغراق، همین تجربه های اولیه را نشانه ای از علاقه همیشگی او به ثبت فرهنگ های متعدد دنیا می دانند. در دوران جوانی، بین سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، به صفوف مقاومت فرانسه پیوست تا ضد اشغال آلمان ها بجنگد. بعد از پایان جنگ، تحصیلات مهندسی را پی گرفت و مدتی هم در کارخانه ای مشغول بکار شد، اما عکاسی همچنان همراه همیشگی اش ماند؛ راهی که بشکل خودآموخته آنرا ادامه می داد. پدر سخت گیرش روزی یک دوربین لایکا به او هدیه داد، اما این هدیه همراه با طعنه برادرش بود: «تو که اهل حرف زدن نیستی، شاید بتونی با چشمهات چیزی بگی!»
مارک ریبو، حمام فیل ها در رود گنگ – ۱۹۵۶ در یکی از تعطیلات یک هفته ای، مارک تمام وقتش را صرف عکاسی کرد. همین تجربه سرنوشتش را رقم زد: دیگر هیچگاه به آن کارخانه و شغل بازنگشت. دوربین برای او، که ذاتاً خجالتی بود، مثل ماسکی عمل می کرد؛ ماسکی که پشت آن پنهان می شد تا بی صدا، اما با نگاهی تیزبین، همه چیز را ببیند.
در سال ۱۹۵۲، آشنایی با هانری کارتیه برسون (Henri Cartier-Bresson) و رابرت کاپا (Robert Capa)، مسیر زندگی مارک ریبو را برای همیشه تغییر داد و او را به جمع عکاسان آژانس افسانه ای عکاسی مطبوعاتی مگنوم رساند. برسون عکاس فرانسوی بود که در ابداع و گسترش عکاسی خبری (فوتوژورنالیسم) و همینطور عکاسی لحظه ای و خیابانی نقش اساسی داشت. وی با دوربین مشهور لایکای ۳۵ میلیمتری خود به اقصی نقاط دنیا سفر می کرد و با صبر و تقریبا به صورتی نامحسوس صحنه ها را ثبت می کرد. کاپا هم عکاس انسان گرا و ضدجنگ و فتوژورنالیست مجارستانی بود.
خودش با شوخ طبعی از آن دیدار این طور یاد می کند: کاپا پاپ اعظم مگنوم بود. هانری مرا فرستاد پیش او. چند دقیقه با من حرف زد و اظهار داشت: تو به درد ما می خوری. هنوزم نمی فهمم چرا اینو گفت، چون نه انگلیسی بلد بودم، نه اعتمادبه نفس داشتم؛ یه پسر خجالتی بودم و بس.
مارک ریبو. گذرگاه خیبر – افغانستان، ۱۹۵۶ هرچند ریبو بارها از تاثیر عمیق برسون بر نگاه و روش عکاسی اش گفته، اما حال وهوای تصاویر نخستینش بیش تر به سبکی شبیه آثار روبر دوآنو (Robert Doisneau) شباهت دارد، با همان حس سرخوشی، آزادی و بازیگوشی خاص آن سال ها.
مارک ریبو. هند، دارجلینگ-۱۹۵۶. شهرت، اولین بار با عکسی از نقاش برج ایفل به سراغش آمد؛ تصویری که برای مجله لایف گرفت و به یکی از تصاویر نمادین قرن بدل شد: نقاشی بالای برج ایفل، درست لب نرده، درحال رنگ زدن، در حالتی معلق، با یک دست بند شده به سازه و دست دیگرش در هوا، گویی دارد می رقصد؛ با کلاهی بر سر، سیگاری گوشه لب، و چهره ای آسوده و شاد، گویی در صحنه ای از یک فیلم موزیکال پاریسی بازی می کند. این عکس افسانه ای، سال ها در تیراژ بالا چاپ و میان مردم و گردشگران دست به دست شد؛ تصویری که پاریس شاد و پرامید دهه پنجاه را در قاب زمان نگه داشت. این عکس که در روزی زیبا از بهار ۱۹۵۳ گرفته شده، هنوز هم سبب شگفتی ما می شود.
مارک ریبو. نقاش برج ایفل – پاریس، ۱۹۵۳-آرشیو مارک ریبو در موزه ملی هنرهای آسیایی-گیمه حالت پیکره مرکزی، زیبایی کادر، تقارن کامل آن، قدرت تضادهای سیاه و سفید، و نوری که به خوبی در آن بازی می کند، همگی این عکس را به یک شاهکار بدل کرده اند. تمام هنر مارک ریبو را میتوان در همین یک اثر یافت. آنری کارتیه-برسون، که در آغاز کار به ریبو اظهار داشته بود: «تو با پرگار در چشم به دنیا آمده ای»، اشتباه نکرده بود. این عکس گفته استاد را تأیید کرد و آغازگر مسیر حرفه ای ریبو شد.
از سال ۱۹۵۵، مارک ریبو همچون خیلی از همکارانش در آژانس مگنوم، عازم مأموریت های بین المللی شد. این آغاز مسیری بود که طی آن، در چهار دهه بعدی زندگی اش، به صورت مداوم به نقاط مختلف جهان سفر و عکاسی کرد. در بین عکاسان مگنوم ــ که هر کدام تمرکز ویژه ای روی یک منطقه داشتند ــ چین، با تمام رازآلودگی و پیچیدگی اش، به ریبو سپرده شد. با وجود محدودیت های شدید ورود به چین کمونیستی برای عکاسان غربی، او از سال ۱۹۵۷ بارها به این کشور سفر کرد و صحنه هایی ناب از زندگی مردم آنرا ثبت نمود.
[۱]- مارک ریبو. دیوار بزرگ چین-۱۹۷۱ در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی، ریبو به مناطق گوناگونی از جهان سر زد؛ اغلب به جاهایی که درگیر بحران، جنگ یا تغییرات اجتماعی بودند: هند، شوروی سابق، ویتنام در بحبوحه جنگ با آمریکا، آمریکای درگیر با اعتراضات دانشجویی و ماجرای واترگیت (رسوایی سیاسی بزرگ در ایالات متحده بود که دولت ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت، در آن درگیر و در نهایت به استعفای او منجر شد)، الجزایر در ایام انقلاب، و بنگلادشِ درگیر جنگ داخلی. با این وجود، رویکرد او به خشونت همیشه با تأمل، فاصله و نگاهی انتقادی همراه بود. او، در کنار ثبت وقایع خبری و سیاسی برای مجلات، به سبک همیشگی مگنوم، همواره تصاویری شخصی تر و شاعرانه تر از زندگی روزمره مردم گرفت؛ تصاویری آرام و انسانی، لبریز از لحظات درخشان و ظریف.
ریبو می اظهار داشت: همیشه بیشتر مجذوب زیبایی های جهان بودم تا درگیر خشونت ها و بی رحمی هایش.
مارک ریبو. طاووس در جیپور – هند، ۱۹۵۶ مارک ریبو، شاهدی ویژه در زمانه خود بود، اغلب در مکان مناسب در لحظه ی مناسب حضور داشت، اما خویش را نه عکاس جنگ می دانست و نه عکاس انسان گرا. او پیرو غریزه اش بود و… این استعدادش بود که باقی ماجرا را رقم می زد. حساسیتش نسبت به انسان و مکان، ترکیب بندی های دقیق هندسی، و زیبایی خیره کننده آثارش، از او چهره ای برجسته در عکاسی نیمه ی دوم قرن بیستم ساخت.

منبع: